TOP LINKS >>

 
 

Eprsoft Wsis iran Dot  Cyber-cafe PR online      
 

15, 2007

سایبرآباد از نو

هرچه تصمیم می‌گیرم از مایه‌ی ارتباطات خارج شوم، به نتیجه نمی‌رسم، گویا قرارنیست چنین اتفاقی بیفتد. در عین حال که قصد ندارم دوفضایی باشم، ولی حال و هوای نادان طوری سر و صورت گرفته که به گفته‌ی بهترین منتقد همیشگیِ من(که البته برای بکار بردن این عبارت از خودشان اجازه نگرفتم...) نادان، بیش از آنکه باید در فضای خصوصی نویسنده سِیر می‌کند، و به اعتبار ایشان، نیاز به عاملی برای تفکیک فضای شخصی از فضای حرفه‌ای دارد. به عبارتی به نوعی از نوشتن احتیاج دارد که دچار کهنگی و روزمرگی نشود و از سوی دیگر همیشه قابل مراجعه و استناد باشد.
با اینکه از نوشتن این جمله نگران می‌شوم و تجربه‌ی بودن در فضای مجازی من را به این نتیجه رسانده که بهتر است ابتدا شروع کنی به نوشتن و کم‌کم اعلام شوی، ولی من یک بارِ دیگر هم اشتباه می‌کنم و تصمیمم را اعلام می‌کنم.
ولی از آنجا که مهمترین هدفم از نوشتنِ نادان، این بوده که «خودم» را ببینم، بنابراین از اعلامِ ذهنم، نگران نمی‌شوم. به عبارتی، در این فضا هر لباسی که بپوشم تا زمانی که مخاطب من مجازی‌است، فرصت دارم «خودِ دلخواه»ام را شکل دهم. (می‌تونه یه فرضیه بشه...!). از آنجایی هم که «تغییر» و از نگاهِ من، «تکمیل» یک فرایندِ مثبت و اصولاً سازنده است، پس اصلاً جای نگرانی ندارد. بنابراین تصمیم می‌گیرم دیگر از مایه‌ی ارتباطات خارج نشوم! البته، ارتباطاتی که خودم تعریف می‌کنم و الزاماً آن مباحثی نیستند که سرِ کلاس‌های درس، باید می‌آموختم.
بدون اینکه «نادان»ی هایم کم شود، «سایبرآباد» را هم دوباره راه می‌اندازم... برای دومین سالِ تولدش جشن می‌گیرم... هرچند که در این دو سال، به قول استاد آن‌لاین‌مان، من کدخدای دهکوره‌ای موسوم به سایبرآباد بودم... و آبادیِ من به حالِ خودش بود تا کدخدا، ابتدا خودش را پیدا کند. حالا نمی‌دانم یک سالِ بعد، «نادان»، آبادی‌ام را می‌خرد یا در «سایبرآباد»ام ادغام می‌شود!

Posted by afshar at 12:32 | Comments (0)

12, 2005

فكر نمي‌كردم تا امروز طول بكشد...

دو سال پيش وقتي ساختار ظاهري روزنامه ايران برهم ريخت،‌ به نظرم رسيد كه چقدر حرفه اي و سنجيده دست به تغيير زده اند. چون از چند روز قبل، گفت و گوهايي با صاحبنظران مطبوعات و بوي‍ژه گرافيك رسانه اي و مطبوعاتي، ‌منتشر مي‌كردند كه نشان از توجه تحريريه روزنامه ايران به اين تغيير چهره و از همه مهمتر پاسخ به تعجب احتمالي مخاطبان داشت.
از آن روز تا همين امروز كه ويژه نامه جمعه‌هاي اين روزنامه را ورق مي زدم،‌ تأسف مي‌خورم كه چرا يكي از روزنامه‌هاي خوب كشورم،‌ كه از حضور سرآمدان روزنامه نگاري هم بهره مي‌گيرد،‌ هنوز نتوانسته به ساختاري ساده،‌ يكسان و‌ روزنامه‌اي دست پيداكند. هنوز كه هنوز است نتوانسته‌ام به روزنامه ايران عادت كنم. در هرشماره،‌ بنا بر سليقه صفحه‌آرا(كه به اقتضاي روزنامه،‌ معمولاً بيش از يك نفر هستند) افه‌اي تازه،‌ خطي جديد،‌ فونتي ناشناخته و كاربري متفاوتي از عكس مي‌بينم.
براي مثال ويژه نامه جمعه هاي اين روزنامه(كه به علت كاغذ نامناسب،‌ از چاپ و كيفيت خوبي هم برخوردار نيست) لبريز از رنگ و تون پلات‌هايي است كه در هيچ كجاي گرافيك مطبوعات، توصيه نشده‌است. شايد از اولين اصول طراحي همين باشد كه طراح بداند براي كارش چه كاغذي پيش‌بيني شده است و چقدر حق دارد از رنگ استفاده كند.
به گمانم مانند همان دوره‌اي كه محمد دالوند،‌ مدير هنري ايران بود،‌ بازهم نياز به مردي هست كه روزنامه را بشناسد،‌ از ميان طراحان گرافيك برخاسته باشد،‌ و ارتباط با مخاطب را  بفهمد.
دو سال پيش وقتي ساختار ظاهري روزنامه ايران برهم ريخت،‌ فكر نمي‌كردم تا امروز طول بكشد...

Posted by at 02:54 | Comments (0)

 

 

 

نوشته‌های وبلاگ: 15
نظرها : 5