سایبرآباد از نو
هرچه تصمیم میگیرم از مایهی ارتباطات خارج شوم، به نتیجه نمیرسم، گویا قرارنیست چنین اتفاقی بیفتد. در عین حال که قصد ندارم دوفضایی باشم، ولی حال و هوای نادان طوری سر و صورت گرفته که به گفتهی بهترین منتقد همیشگیِ من(که البته برای بکار بردن این عبارت از خودشان اجازه نگرفتم...) نادان، بیش از آنکه باید در فضای خصوصی نویسنده سِیر میکند، و به اعتبار ایشان، نیاز به عاملی برای تفکیک فضای شخصی از فضای حرفهای دارد. به عبارتی به نوعی از نوشتن احتیاج دارد که دچار کهنگی و روزمرگی نشود و از سوی دیگر همیشه قابل مراجعه و استناد باشد.
با اینکه از نوشتن این جمله نگران میشوم و تجربهی بودن در فضای مجازی من را به این نتیجه رسانده که بهتر است ابتدا شروع کنی به نوشتن و کمکم اعلام شوی، ولی من یک بارِ دیگر هم اشتباه میکنم و تصمیمم را اعلام میکنم.
ولی از آنجا که مهمترین هدفم از نوشتنِ نادان، این بوده که «خودم» را ببینم، بنابراین از اعلامِ ذهنم، نگران نمیشوم. به عبارتی، در این فضا هر لباسی که بپوشم تا زمانی که مخاطب من مجازیاست، فرصت دارم «خودِ دلخواه»ام را شکل دهم. (میتونه یه فرضیه بشه...!). از آنجایی هم که «تغییر» و از نگاهِ من، «تکمیل» یک فرایندِ مثبت و اصولاً سازنده است، پس اصلاً جای نگرانی ندارد. بنابراین تصمیم میگیرم دیگر از مایهی ارتباطات خارج نشوم! البته، ارتباطاتی که خودم تعریف میکنم و الزاماً آن مباحثی نیستند که سرِ کلاسهای درس، باید میآموختم.
بدون اینکه «نادان»ی هایم کم شود، «سایبرآباد» را هم دوباره راه میاندازم... برای دومین سالِ تولدش جشن میگیرم... هرچند که در این دو سال، به قول استاد آنلاینمان، من کدخدای دهکورهای موسوم به سایبرآباد بودم... و آبادیِ من به حالِ خودش بود تا کدخدا، ابتدا خودش را پیدا کند. حالا نمیدانم یک سالِ بعد، «نادان»، آبادیام را میخرد یا در «سایبرآباد»ام ادغام میشود!
Posted by afshar at 15, 2007 12:32
نظرها: