جهان کوچک خود
بخش اول
مدتهاست نه چیزی گفته ام و نه شنیده ام. اما همنشینی امروزم با یکی از قدیمی ترین های روابط عمومی کشور، و شنیدن تجربیات او دوباره بر سر شوقم آورد که بگویم:
« گرچه سالهای درازی از تجربیاتشان می گذرد، اما همچنان جزو اولین ها بوده و هستند و هیچ روزی هم نگفنه اند و نخواسته اند بگویند که ما اینچنین کردیم و آنچنان شد ...»
به گمانم بهترین درس های ارتباطات را نه می توان سر کلاس های درس دانشگاه یاد گرفت و نه می شود در کتاب ها جستجو کرد. باید از آنهایی آموخت که «ارتباط» را درک کرده اند، می توانند مخاطب را بشناسند و می دانند این مخاطب، کِی دوست دارد چه چیزی بشنود تا نتیجه مورد نظر به دست بیاید.
امروز، به این باور رسیدم که عملکرد مناسب و صحیح در روابط عمومی، بلکه در ارتباطات، به چند چیز اساسی نیاز دارد:
- تفکر
- شناخت فرهنگ مخاطب
- آگاهی از روش های برقراری ارتباط با نگاه به ارگانیزم انسانی(گمان من این است که از پیش، تمام فنون ارتباط در«خود» ما نهاده شده است و انسان با ویژگی های خاص خود، در واقع «یک جهان کوچک» است که د راین جهان کوچک، تمام اتفاقات دنیای واقعی قابل تجربه است. پس در این میان آنهایی بهترین روش ها را پیشنهاد می کنند که یاد گرفته اند در همان دنیای کوچک «خود»، بیندیشند، بیش از آنکه بگویند، عمل کنند، مسیرها را بیابند و طوری هم عمل کنند که همواره دیگران از وجودشان بهره ببرند. آنها تجربه یک زندگی موفق در همان جهان کوچک «خود» را دارند، پس در این عالم هم، راه را پیدا می کنند و به دیگران هم می نمایند. و روابط عمومی همین است، البته باضافه خیلی چیزهای دیگر...)
شاید در روابط عمومی، باید بیش از هر جای دیگر در این دنیا تلاش کرد که «خوب» بود...
Posted by at 13, 2005 07:50
نظرها: