27, 2005
حالا که قرار است به دنیا سلام کنیم
1. روابط عمومی در فضای وب، اولین نشست تخصصی بود که eprsoft برگزارکرد. اولین تجربه گروهی در برگزاری یک میزگرد تخصصی، با موضوعی که همه به آن علاقهمند بودیم(والبته هستیم).
2. کم پیش میآید در نشستها و میزگردها، جملاتی بشنویم که در خاطرمان بماند و بعدها هم بتوانیم مرورش کنیم.
3. دکتر شکرخواه قبلاً هم گفته بود که « وقتی مطلبی روی وب میگذارید، به دنیا سلام میکنید...» اما این بار گویا با آهنگ دیگری گفت. او اینطور توضیح داد که وقتی هرکدام از ما، صاحب یک آدرس URL میشویم، تمام مردم دنیا میتوانند به ما سربزنند. فکرنکنید وقتی سایت یا وبلاگی فعال میکنید فقط در سازمان خود دوباره متولد میشوید، وقتی مطلبی روی وب میگذارید، دارید به دنیا سلام میکنید...»
4. پیش خودم فکرکردم حالا که قراراست به دنیا سلام کنم، هم باید یادم باشد که «هر روز سلام کنم» تا چراغ این آبادی هرروز روشن بماند و مردم یادشان نرود که یک نفر هم دارد در این گوشه دنیا نفس میکشد. دیگر اینکه یادم باشد «به کسی پیشنهاد نکنم در وب متولد شود، مگر اینکه بتواند هر روز چندبار، آنهم باصدای بلند، سلام کند» چون وقتی به این دنیا آمد، میبیند که اگر یک روز خانه نباشد، انگار یک عمر نبوده و دیگر کسی نمیشناسدش.
14, 2005
وبلاگ؛ بهره مندی تجاری
- اینترنت و رسانه های تعاملی دیگر، جایگاه خود را به عنوان ابزارهایی تأثیرگذار در بازاریابی پیداکرده اند. و حالا «وبلاگ» هم به این جمع پیوسته است. وبلاگی که در دنیای بازاریابی آن لاین، به تدریج خانه ای برای خود می سازد.
وبلاگ، یا همان «بلاگ»، بصورت نشریه ای آن لاین یا یک دفترچه یادداشت روزانه طراحی شده است که به تناوب روزآمد شده، یرای خوانندگان ارسال و یا توزیع می شود.(بجز خوانندگانی که به وبلاگ مراجعه می کنند).
- زیبایی و جذلبیت وبلاگ ها درغیررسمی بودن آنهاست...
- کمپانی های معتبر برای افزایش ارتباط مؤثر با مشتری های خود، به فکر ایجاد وبلاگ افتاده اند و ارتباط وبلاگی با مشتری را راه خوبی می دانند که بیشتر بفروشند...
بخشی از یادداشت Jeff Zbar در رأ س مطالب امروز صبح Sun- Sentinel
13, 2005
جهان کوچک خود
بخش اول
مدتهاست نه چیزی گفته ام و نه شنیده ام. اما همنشینی امروزم با یکی از قدیمی ترین های روابط عمومی کشور، و شنیدن تجربیات او دوباره بر سر شوقم آورد که بگویم:
« گرچه سالهای درازی از تجربیاتشان می گذرد، اما همچنان جزو اولین ها بوده و هستند و هیچ روزی هم نگفنه اند و نخواسته اند بگویند که ما اینچنین کردیم و آنچنان شد ...»
به گمانم بهترین درس های ارتباطات را نه می توان سر کلاس های درس دانشگاه یاد گرفت و نه می شود در کتاب ها جستجو کرد. باید از آنهایی آموخت که «ارتباط» را درک کرده اند، می توانند مخاطب را بشناسند و می دانند این مخاطب، کِی دوست دارد چه چیزی بشنود تا نتیجه مورد نظر به دست بیاید.
امروز، به این باور رسیدم که عملکرد مناسب و صحیح در روابط عمومی، بلکه در ارتباطات، به چند چیز اساسی نیاز دارد:
- تفکر
- شناخت فرهنگ مخاطب
- آگاهی از روش های برقراری ارتباط با نگاه به ارگانیزم انسانی(گمان من این است که از پیش، تمام فنون ارتباط در«خود» ما نهاده شده است و انسان با ویژگی های خاص خود، در واقع «یک جهان کوچک» است که د راین جهان کوچک، تمام اتفاقات دنیای واقعی قابل تجربه است. پس در این میان آنهایی بهترین روش ها را پیشنهاد می کنند که یاد گرفته اند در همان دنیای کوچک «خود»، بیندیشند، بیش از آنکه بگویند، عمل کنند، مسیرها را بیابند و طوری هم عمل کنند که همواره دیگران از وجودشان بهره ببرند. آنها تجربه یک زندگی موفق در همان جهان کوچک «خود» را دارند، پس در این عالم هم، راه را پیدا می کنند و به دیگران هم می نمایند. و روابط عمومی همین است، البته باضافه خیلی چیزهای دیگر...)
شاید در روابط عمومی، باید بیش از هر جای دیگر در این دنیا تلاش کرد که «خوب» بود...